خانه » رمان

رمان

دانلود رمان مردی که به زانو درآمد

دانلود رمان مردی که به زانو درآمد


دانلود رمان مردی که به زانو درآمد

در خدمت شما کاربران گرامی رمان پلاس هستیم با رمان هیجان انگیز دیگری با ژانر رمان عاشقانه و با نام ” دانلود رمان مردی که به زانو درآمد ” همچنین این رمان به سبک واقع گرایانه نوشته شده است امیدواریم مورد پسند قرار گیرد.

دانلود رمان مردی که به زانو درآمد

خلاصه ای از رمان »

سرنوشت دو انسان با تفکرهای مختلف… دختری ساده و رویایی در مقابل مردی جاه طلب و مغرور… داستانی روایت کننده از زندگی انسانهایی که هریک در یک طبقه از اجتماع زندگی میکنند، اما همگی در مقابل قدرت عشق هیچ اراده ای ندارن و…

قسمتی از رمان »

آخرین امتحان راهم پشت سر گذاشتم و حالا با افکاری درهم و پریشان مسیر خانه را در پیش گرفته ام.دلهره ی شدیدی که این روز ها به سراغم آمده هنوز هم دست از سرم بر نداشته است ولی با این حال باید به آینده ام امیدوار باشم…آینده ای که برایم مبهم است اما به قول شهین عزیزم هرچه پیش آید،خوش آید…
با احساس ضربه ای آرام به کتفم به عقب برمیگردم و با دیدن صورت زیبای سیما،هم کلاسی مهربان و دوست داشتنی ام،لبخندی غیر ارادی روی صورتم مینشیند…
-کجایی تو دختر،یه ساعته دارم صدات میزنم ولی انگار نه انگار…تحویل نمیگیری..
باهمان لبخندی که هنوز دارم به او میگویم:
-شرمنده..بخدا نشنیدم..امتحانت رو چطور دادی؟

ادامه مطلب

دانلود رمان آمور و فیلیا

دانلود رمان آمور و فیلیا


دانلود رمان آمور و فیلیا

در خدمت شما همراه عزیز هستیم با رمان درخواستی ” آمور و فیلیا ” امیدواریم دوست داشته باشید همراه ما باشید با جزئیات بیشتر + دانلود رمان

دانلود رمان آمور و فیلیا

قسمتی از رمان »

از زبان امیلی :
وزنمو روی پاهام جا به جا کردم
قلبم داشت میومد تو دهنم
هیچوقت تو اجتماع نبودم و این اولین بار بود تنهایی اومده بودم بیرون.
نگاهش رو صورتم چرخیدو از صورتم روی بدنم چرخید
روی سینه هام مکث کردو گفت
– واقعا ۱۸ سالته؟
سر تکون دادمو گفتم
– تو مدارکم اینطور نوشته

ادامه مطلب

دانلود رمان عشق و تقدیر

دانلود رمان عشق و تقدیر


دانلود رمان عشق و تقدیر

در خدمت شما هستیم در این وقت شب از وبسایت رمان پلاس با رمان عاشقانه با نام ” دانلود رمان عشق و تقدیر ” امیدواریم مورد پسند عزیزان قرار گیرد همراه ما باشید.

دانلود رمان عشق و تقدیر

قسمتی از رمان »

با صدای الارم گوشیم از خواب بیدار شدم . با بی حوصلگی صداشو قطع کردم و سرجام نسشتم با دیدن عکس خودم و سپهر که روی میز کنار تختم بود خواب از سرم پرید. توی اون عکس من 5 سالم و سپهر 8 سالش بود و من لباس عروس و سپهر با کت شلوار دومادی بود !!!
بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم . سپهر پسرخالم بود که از بچگی باهاش بزرگ شده بودم.

ادامه مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

DMCA.com Protection Status
Xبستن تبلیغات
جهت دریافت پارت های بعدی رمان ها بایستی در کانال ما عضو باشید ( عضویت)